بادها عطر خوش پیرهنش را بردند
10 خرداد 1403 توسط دل تنگ نجف
بادها عطر خوش پیرهنش را بردند
سوختند و خبر سوختنش را بردند
نیزه ها بر عطشش قهقهه سر میدادند
زخمها لاله ی باغ بدنش را بردند
دشنه ها دور و بر پیکر او حلقه زدند
حلقه ها نقش عقیق یمنش را بردند
این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است
که روی نیزه بوی پیرهنش را بردند
تا که معلوم نگردد به کدام آئین است
اهل صحرای تجرّد کفنش را بردند
بادها سینه زنان زودتر از خواهر او
تا مدینه خبر آمدنش را بردند
یوسف آهسته بگویی که نمیرد یعقوب
گرگها یوسف گل پیرهنش را بردند
هرچه میخواهی بگیر از من، ولی ای باوفا
گریههای روضهی گودال را از من نگیر
#صلی_الله_علیک_ياسيدناالمظلوم_يااباعبدالله_الحسين
سلام عليكم و رحمة الله، صبحتون بخير،
#روزيتون_زیارت_كـربلای_مـعـلـی
#به_یاد_شهید_مدافع_حرم_شعبان_نصیری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم